آن هایی که دل در گرو خدا دارند
میدانند که او اکنون جاودانه و این جاست
برای دیدن و دیدار او
فقط کافیست که چشم ها را باز کنی
فاصله ی تو با او
به اندازه پلک های توست
چشم باز کن و او را در درون و بیرون ببین
اری، تو نیز میتوانی در جامه ی خویش جز خدا نبینی
و انا الحق بگویی.
"از با یزید ی بیرون آمدم،
انچنان که مار از پوست خود بیرون می آید
پس نگاه کردم
عاشق . معشوق و عشق را یکی دیدم .
در اقلیم وحدت همه یکی اند.
از خدا به سوی خدا رفتم .
ندایی در من برخاست که می گفت:
ای تو من!"
یعنی ای قطره !
به دریا رسیده ای
قطره گی را فراموش کن.
دریا شده ای
دریات مبارک باد!
+ نوشته شده در جمعه
1388/10/25ساعت 10:14  توسط افسانه
|
حسین صاحب عشق است
کربلا وادی عشق است
عباس ساقی عشق است
زینب راوی عشق است
کاروان عشق می اید
عاشقان را تسلیت
سلام دوستای گلمممنون اومدین و نظرای قشنگتونگو گذاشتین
این ماه عشق رو،این ماه خونین رو به همتون تسلیت میگم
ما رو هم دعا کنید
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/10/03ساعت 11:48  توسط افسانه
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/09/15ساعت 11:52  توسط افسانه
|

من صبورم اما به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبایی تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما...چقدر با همه عاشقیم محزونم،وبه یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم
افتاده زغم مغمومم...
من صبورم اما ...بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم،بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب وچراغی
که تو را از شب متروک دلم دور میکند میترسم
من صبورم اما ...این بغض گران به خدا صبر نمیداند چیست

+ نوشته شده در شنبه
1388/09/14ساعت 10:51  توسط افسانه
|
مولای من :غم تو را به چه مانند کنم؟
به شکستندل قناری
به سوختن پر پروانه
به گریستن چشم شادی
به اشک چشم شمع
غم تو را به چه مانند کنم؟
که دردناک تر از ان است
ما را در سترک خود سهمی ده
که سخت پریشانم
ای منتظر غمگین نباش،قدری تحمل بیشتر
گردی بپاشد در افق گویا سواری می زسد
+ نوشته شده در جمعه
1388/09/13ساعت 14:21  توسط افسانه
|
سلام عزیزم حالت خوبه؟
عزیزم کیه؟(امامم ـ گل نرگسم)
شمایین اره حق دارین تعجب کنید !
من با این همه خطا و گناه برای شما بنویسم
ولی میبینید که دارم مینویسم نوشته هام رو ببینید از ته دل مینویسم
ارزومه که روزی ببینم گلم رو
اگه مطالبم رو خوندین دستم رو بگیرید تا بلند شم
خواهش میکنم
+ نوشته شده در جمعه
1388/09/13ساعت 9:22  توسط افسانه
|

امشب نگاه مهتاب بر برکه ها نتابید
ای وای بر دل من کز دوریت نخوابید
گویند در نبودنت شاعر ستاره را کشت
از چشم داغ خورشید یک قطره هم نبارید
ایینه هم شکست و تصویر من فنا شد
از انحطاط روحم حتی صدا ننالید
در خیره های چشمم تصویر تو خداشد
اه و دریغ و حسرت یک لحظه هم نپایید
فرهاد را بگویید بر صخره ها بکوبد
اینجا کسی چو شیرین بر خسروان نبالید
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/07/21ساعت 13:46  توسط افسانه
|
فقط یک بار به دنیا می ایی
فقط یک بار خداوند زندگی را به تو هدیه می کند
اما در سرایی دیگر همواره خواهی بود
اگر این فرصت یک باره را از دست دهی
چه خواهی کرد؟
گر چه یک بار به دنیا می ایی
اما یادت باشد که هر صبح تولدی دویاره است

تولدی از خود،با خود و به دست خود۰
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/07/16ساعت 13:18  توسط افسانه
|

شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد ،خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اين جور نوشت:هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس تا نيايد مهدي زندگي دشوار است
۱۱۷۰سال است كه مردي منتظر ۳۱۳ مرد است ... چقدر مرد شدن زمان مي برد
+ نوشته شده در جمعه
1388/05/30ساعت 9:37  توسط افسانه
|

چه می شد چلچراغ کوچه ی ما زود برمی گشت
به پایان شب تاریک و قیراندود برمی گشت
پس از این بادهای هرزگرد فصل بی رنگی
نسیم روحبخش از چشم ان موعود برمی گشت
+ نوشته شده در شنبه
1388/05/03ساعت 10:28  توسط افسانه
|